|
|
|
|
|
الهي، چه كنم كه بي تو دمي نيارم و بي تو تواني ندارم با كه قصه گويم كه داناي شنوا تويي و با كه راز گشايم كه محرم دلها تويي الهي ، آنكه تو از گناهان من ميداني و ديده اي اگر خلق روزگار بدانند و ببينند رسوايي من است و آنكه من از كرم و مهرباني تو ميدانم و ديده ام اگر خلق عالم بدانند و ببينند رسوايي توست. الهي ، جز تو مرا كسي نميشناسد و جز من نيز كسي تو را ، اگر به واسطه گناهان من مرا عذاب كني حكم از آن توست و اگر به واسطه كرم خود مرا ببخشي آن نيز از لطف توست . الهي ، تو را به جلال خود قسم ميدهم كه در واپسين لحظات ماه ميزبانيت ميهمان از همه جا مانده و از همه كس رانده خويش را نراني و ببخشي كه خلق را آن مهرباني و عطوفت نمي بينم و آن كرم و سخاوت در ايشان نميشناسم. الهي ، بند بند وجودم آغشته محبت توست و كبوتر خيالم هر روز در آسمان تو پرواز ميكند ، اما چكنم كه ضعيفم و توان ايستادگي در برابر صياد روزگار را ندارم ، هان اي دستگير ضعيفان و اي ياور بيچاره گان گاه آن فرا رسيده است كه گوشه چشمي بنمايي و مرا در پناه گيري . الهي ، اگر دردي فرستي درمان نيز ببخشي و اگر بلايي نازل كني عافيتي نيز در پي دارد ، مرا با درد و بلايي عجين كن كه درمان و عافيت داشته باشد . الهي ، تو را ستايش ميكنم كه اول هر آخري و آخر هر اول ، تو را مي پرستم كه ظاهر هر باطني و باطن هر ظاهر، تو را ميجويم كه پيداي هر پنهاني و پنهان هر پيدا ، تو را ميخواهم تنها به خاطر آنكه فقط تويي و در تو غير از تو هيچ نديده ام و از همه ميگريزم كه نه خود را دارند و نه تو را . الهي ، مرا به خود وا مگذار كه در من چيزي نيست و به كسان نيز مسپار كه در ايشان نيز چيزي نمي يابم ، مرا با خود دار كه به خود آيم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط شورای مرکزی انجمن اسلامی
|
|
||